پیشگفتار:اگر شما خواننده ی عزیز٬از داوران مسابقهی همشهری جوان هستید٬برای قرار گرفتن این متن در چارچوب قوانین مسابقه(و رعایت معیار ۵۰۰ کلمهای) لطفآ قسمتهای آبیرنگ را مطالعه نفرمائید!!
***
من تو زمینهی مطالعه٬ جوونای دور و ورم رو تو 3 گروه دسته بندی میکنم.
گروه اول اونایی که اصلا تو کار مطالعه و خووندن و به قول بعضیها این جور قرتیبازیها نیستن!
گروه دوم اونهاییان که به جز کتابهای اجباری درسیشون٬ فقط دنبال نوشتههای به قول ما خالهزنکیان.مثل داستانهای رمانتیک-عاشقانه-عارفانه-پندآموزِ همیشه تمام شوندهی با یک ازدواجِ رویاییِ مجلاتِ خانوادگی(!)،صفحههای حوادث،زندگینامهی هنرمندان و ورزشکاران زیر 30 سال با چشمهای روشن(!) و ...
ودستهی سوم که احتمالا به یک جور بیماری ناشناختهی روانی دچارن! و همهاش دنبال نوشتههای سنگین بالاتر از دیپلم میگردند!
به دستهی اول و دوم کار نداریم چون به سهولت خوردن یک لیوان آب به خواستههاشون میرسن؛و میماند گروه سوم!
که:وَ ما اَدراکَ مَا الگروهِ سوّم؟!
این گروه همیشه دارن تو سر و کلهی همگروهیهای خودشون میزنن و از اون طرف دستهجمعی روی نرو گروه اول و دوم رژه میرن!
خودشون هم نمیدونن دقیقآ و نهایتآ دنبال چی میگردن؛ولی چیزی که هست اینه که هر روز دنبال یه چیز جدیدن!و بدتر اینه که میخوان هر روز بهتر از دیروز باشن.
به عبارت امروزی دنبال ماست پرچرب میگردن.و به عبارت نیمه علمیاش دنبال مطالبیان که 500 کلمه بیشتر نباشه ولی توش هم خلاصهی قصهی حسین کرد شبستری و رمان جنگ و صلح تولستوی باشه،و هم حداقل 1500تا اصطلاح و استعاره و مجاز(مُجاز) و گذر و گریز و این جور ادبیاتبازیهای پرپیچ و خم دستنیافتنی!
بدتر از همه اینکه میخوان از ته و توی همه چیز سر در بیارن٬و بفهمن که دقیقآ چی شد که این شد! از تصویب لایحهی واگذاری 1500 سالهی زمینهای رایگان یالقوزآباد سفلی به جوانان متأهل بالای 85 سال در اقساط بلند مدت 4 ساله(!!)بگیر تا دلایل قهرمانیهای پیدرپی ایران با کسب تمامی مدالهای طلا در تمامی رشتهها در بازیهای المپیک بدون صرف هیچ هزینه و بودجهای!
و جالب این که به همه رشته ها و زمینهها هم کار دارن.اصلا مهم نیست به چه رشتهای علاقه دارند یا رشته تحصیلی و زمینهی شغلیشون چیه. از حکمت و فلسفهی غرب و شرق و ایضآ شمال و جنوب و دیگر علوم متعالیه بگیر تا علوم اجتماعی-اقتصادی-فرهنگی-هنری-ادبی(و بی ادبی)-ورزشی و تاریخی و هزار و یک شاخه دیگه،همه رو باید بخوونن و بدونن و بفهمن و در موردش نظر بدن و نقد کنن و در آخر زیر سوال ببرن!
(و به احتمال زیاد خودشون هم نمیدونن:که چی و برای چی!)
جالبتر اینکه تو همهی این رشتهها یکی رو دارن که مریدش باشن و علَمش کرده باشن و (احتمالآ در مقابل٬) یکی که قبولش نداشته باشن و بکوبوننش.
نکتهی دیگه اینکه اینها آدمهای علافی نیستن ولی گاهی برای گیر آوردن نوشته و مطلبی که به(خودش و نویسنده)اش علاقه دارن حاضرن نصف روز وقت بذارن و یا حتی نصف شهر رو زیر پا درکنن!والبته حاضرن با جونکندن تمام هفتهای 300تومن(به حالت بزرگنمایی خوانده شود!!!) بدن و چیزی که دلشون میخواد رو گیر بیارن و بخونن.
حالا به روزی فکر کنید که این گروه برای اوقات فراغت محدودشون دنبال مجلهای میگردن که به همهی این علاقمندیها و خواسته های مشرقی و مغربی٬ یک جا(حتی به صورت محدود) بپردازه؛و در کنارش به مجلهای فکر کنید که در سدد برآوردن خواستههای متفاوت این گروه بر بیاد!
همچین مجلهای بیشتر از همه باید کم کاری هم صنفیهاش رو جبران کنه و برای جلب نظرهای مثبتخوانندههاش به شدت بجنبه و تلاش کنه.
من دقیقآ نمیدونم این گروه سوم اطلاعاتی رو که میخوان از کجا گیر میارن،و اینکه چه چیزهایی رو مطالعه میکنن؛اما شک ندارم چه دستشون به مجله برسه، چه نرسه یه همشهری جوانیان!!